.
پاييز كه می رسد
هر بارانی
تجديد ِ بی جهت ِ خاطره ای می شود
پاييز كه می رسد
از هر سمت خيال
آرزويی می آيد و
بر باد می رود
.
چهارشنبه
.
خانه اش كوچك بود
تنهايی اش بزرگ
هوس رهايی داشت
آخر
يك شب
از بام ِ خانه اش تا آسمان پريد
بخواهم ساده تر بگويم
تصميمش را كه گرفت
بی مقدمه
سرش را زمين گذاشت
و مرد
به او فكر می كنم، به زندگيش، به تنهايی اش.
فكرم به جايی راه نمی برد. غصه ام مي گيرد، درست نمی دانم چرا.
شايد به اين دليل كه حالا نبودنش، تنهاترم می كند.
يعنی انگار برای خودم غصه ام می گيرد و نه برای او
او مرد و همه ی غصه هايش مرد و همه ی نگرانی های اين سال هايش هم.
.
خانه اش كوچك بود
تنهايی اش بزرگ
هوس رهايی داشت
آخر
يك شب
از بام ِ خانه اش تا آسمان پريد
بخواهم ساده تر بگويم
تصميمش را كه گرفت
بی مقدمه
سرش را زمين گذاشت
و مرد
به او فكر می كنم، به زندگيش، به تنهايی اش.
فكرم به جايی راه نمی برد. غصه ام مي گيرد، درست نمی دانم چرا.
شايد به اين دليل كه حالا نبودنش، تنهاترم می كند.
يعنی انگار برای خودم غصه ام می گيرد و نه برای او
او مرد و همه ی غصه هايش مرد و همه ی نگرانی های اين سال هايش هم.
.
سهشنبه
چهارشنبه
سهشنبه
.
نمی دانم این چندمین نامه ای است
که برایت نمی فرستم
فقط خواستم بدانی
حالم زیاد خوب نیست
کمی دلتنگم
نگران نباش . . .
از:http://sard-birooh.blogfa.com
.
نمی دانم این چندمین نامه ای است
که برایت نمی فرستم
فقط خواستم بدانی
حالم زیاد خوب نیست
کمی دلتنگم
نگران نباش . . .
از:http://sard-birooh.blogfa.com
.
پنجشنبه
دوشنبه
سهشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)